شور ديگر
عاشقان! وقت است شور ديگری بر پا کنيد
ديده ی دل را به روی گل عذاران وا کنيد
اعتباری نيست ديگر گردش افلاک را
بعد از اين در بزم آن جانانه مستی ها کنيد
دست مهری ز آستين عافيت نآمد برون
عافيت را در ازای سوز دل سودا کنيد
سرو را در پيش جانانم خجل خواهيد ديد
ای حريفان! گر تماشا را، سری بالا کنيد
همچو مجنون دل به دريای پريشانی زنيد
هم از اين دريا سواد ساحلی پيدا کنيد
نيست جز حجم قفس جولانگه پروازتان
فرصتی تا هست، تا اوج جنون پر، وا کنيد
باغ را از وسعت دريا نباشد بهره ای
شبنمی باشيد باری کار صد دريا کنيد
کام دل خواهيد اگر با عشق هم پيمان شويد
چون نظربازان بی دل پشت بر دنيا کنيد
کشتگان عشق را، پيغام می دانيد چيست؟
عاشقان! وقت است شور ديگری بر پا کنيد
نظرات شما عزیزان: